هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

330

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

بعد به ضريح مبارك جناب عباس ( عليه السلام ) مشرف شده ، به زيارت آن حضرت فايز آمد و نوعى « رعب » و « صلابت » و « مهابت » در آن بقعهء مباركه استنباط كردم كه مافوقى نداشت ؛ چنان‌كه آثار حزن مخصوص از روضهء مطهرهء جناب سيد الشهدا ( عليه السلام ) مشاهده نمود . و گاهى به خيمه‌گاه مىرفت [ و ] در آن‌جا جاى خيمهء جناب سيد الشهدا ( عليه السلام ) و جاى خيمهء حضرت سجاد و حضرت عباس و جناب قاسم ( عليهم السلام ) را نشان دادند ؛ از ديدن آن آثار حالتى روى داد كه نمىتوان تقرير كرد و خيلى اثر نمود . « امن امّ اونى و منة لم تكلّم » . وحشى [ بافقى ] يكى فرهاد را در بيستون ديد * ز وضع بيستونش باز پرسيد ز شيرين گفت در هرسو نشانى است * به هر سنگى ز شيرين داستانى است فلان روز ، آن‌طرف فرمود آهنگ * فرود آمد ز گلگون بر فلان سنگ فلان‌جا ايستاد و سوى من ديد * فلان نقش فلان سنگى پسنديد فلان‌جا ماند گلگون از تك و پوى * به گردون بردم او را بر فلان سوى بعد از دو سه روز ، به زيارت مقبرهء حر ( عليه السلام ) مشرف گرديد ، كه در خارج [ از ] كربلاى معلّا است . آن‌روز آن‌جا مخلّا « 1 » بود . يك نفر خادمى داشت عرب . از او خواهش كردم [ كه ] در ضريح مبارك را گشود كه خاك قبر مطهر نمايان شد . چون در همهء مشاهد مشرفه در اوّل ورود ، عطر خاك پاك در شامّه محسوس بود ، خاك قبر مبارك او را هم استشمام كردم . عطر غريب و بوى خوشى به مشامم رسيد ، چنان‌كه در كاظمين ( عليهما السلام ) نيز محض براى همين فقره از « كليد دارباشى » شبى خواهش كردم در را گشود . ما بين دو صندوق مطهر را استشمام كردم ، به‌خصوص كه يكى از صندوق‌ها جزئى سوراخى از ته داشت ، از آن‌جا استشمام كردم ، عطر غريبى بر مشام جان رسيد كه آن قسم عطر نديده بودم . قلب را آشكار شكفتگى و گشايش و قوّت مىداد .

--> ( 1 ) . جاى خالى ، خالى شده ، رها شده .